|
مدیریتی، آموزشی بر مبنای پژوهشی | ||
|
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 8:39 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:50 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
هر وقت تبلیغات ایزی لایف توی تلویزیون رو میبینم حالم به هم میخوره! حرمت هر چی سالمند رو میارن پایین. EASY LIFE= بی حرمتی به سالمندان موضوعات مرتبط: متفرقه [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:58 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
یك شعر از محمدمهدی سیار قرار بود كه عمری قرار هم باشیم كه بیقرار هم و غمگسار هم باشیم اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم اگر تمام جهان دشمنی كند با ما من و تو یار هم و جاننثار هم باشیم كنون بیا كه بگرییم بر غریبی هم غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم در این دیار اگر خشكسالی آمده است خوشا من و تو كه ابر بهار هم باشیم نگفتیام ز چه خون گریه میكند دیوار مگر قرار نشد رازدار هم باشیم نگفتیام ز چه رو رو گرفتهای از من مگر چه شد كه چنین شرمسار هم باشیم به دست خستهی تو دست بستهام نرسید نشد كه مثل همیشه كنار هم باشیم شكسته است دلم مثل پهلویت آری شكستهایم كه آیینهدار هم باشیم دو شعر از میلاد عرفانپور من و این داغِ در تكرار مانده من و این آتش بیدارمانده مپرس از من چرا دلتنگ هستم دلم بین در و دیوار مانده سه شعر از محمدمهدی سیار تو و اشك و تو و این درد جانكاه من و آه و من و آه و من و آه سیاهی میرود چشمم خدایا كه مانده جای سیلی بر رخ ماه شده خیره چشمم بر در رد خون مانده آن سوتر چه كند با این غم حیدر همینجا سورهی كوثر زمین افتاد تمام هستی حیدر زمین افتاد آه واویلا واویلا واویلا آه واویلا واویلا واویلا *** تو و صبر و غم و رنج نگفته من و بیتابی و بغض شكفته من و یك آسمان آه جگرسوز تو و یك پیرهن زخم نهفته دمی ای همرازم بنگر كه نوای زینب یكسر شده مادر مادر مادر حسن آن گوشه میگرید غریبانه از این غصه كه بی مادر شود خانه آه واویلا واویلا واویلا آه واویلا واویلا واویلا *** نمیپرسی ز رنج بیحسابم ز فكر بی تو بودن در عذابم پس از تو من امیری بیسپاهم پس از تو من سلامی بی جوابم شده این دل بیتالاحزان زده این غم آتش بر جان من و این چشمان گریان خداحافظ گل پیغمبر خاتم خداحافظ علی ماند و غم عالم آه واویلا واویلا واویلا آه واویلا واویلا واویلا چهار بند فارسی از محمدمهدی سیار بند عربی از مرتضی حیدری آل كثیر ای قبر پنهان تو در قلب همه، امّ أبیها امّ أبیها دل مثل پهلویت شكسته فاطمه، امّ أبیها امّ أبیها ای اشك تو همراه امواج فرات ای همدم غم تا كی رسد بر جان فرزندان تو غمهای عالم شفیعهی ما دعایمان كن به مهر خود آشنایمان كن از این غریبی رهایمان كن از این غریبی رهایمان كن بر زمین خون محبان شما ذكر ما شد كلّ ارضٍ كربلا يا من بَدَا فی كُل ِ ضِلع ٍ كَسرُها أُمَّ أَبيها ای آنكه در هرسینهای شكستگیاش نمایان شد حَتّی غَدَا فی كُل قَلب ٍ قبرُها أُمَّ أَبيها تا جاییكه در هر دلی آرامگاهی برای او هست أُمّاهُ لَو تَبكينَ قتلَ السِّبطِ فی جنبِ الفُراتِ مادر جان! آن هنگام كه در عزای كشته شدن حسینت در كنار فرات میگریی نوحِی علی مَن ناضَلوا و جاهَدوا ضِدَّ الطُّغاةِ از داغ آنهایی كه علیه ظلم و طاغوت ایستادند و جانانه جنگیدند نیز نوحه بخوان! يا قُرَّةَ عينِ الاوصياءِ ای نور چشم تمام اوصیا أدعوكِ دَوماً هذا نِدائی دائما تو را میخوانم، این ندای من است صلَّی علیكِ ربُّ السَّماءِ پروردگار آسمان بر تو درود میفرستد فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبكی لَكِ عينُ الوَفی فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو میگریند أدعو و دمعُ العين ِ لِلكونِ صَدَی آه ٍ واويلاه صدایت میزنم و اشك چشمم به سمت جهان پژواك میشود يا بنتَ من يَجری بكفَّيهِ النَّدَی آه ٍواويلاه ای دختر پیامبری كه بارش باران به اشاره دستهای اوست سالَت دماء ُالشّيعةِ مِن قلبِ بحرينِ الحزينِ اینك این خون شیعه است كه از قلب اندوهگین بحرین جاری میشود و هذه أَبنائُكِ تدعُوكِ يا أُمَّ الحسين اینها فرزندان تواند ای مادر حسین كه تو را میخوانند زهراءُ دَومًا قَلبی يُنادی دل من همیشه تو را میخواند یا زهرا! يا بَضعةً مِن خيرِ العبادِ ای پاره تن بهترین بندگان ذِكراكِ رمزٌ لِلاتّحادِ یاد تو رمز اتحاد ماست فاطمة، يا بَضعةَ المصطفی فاطمة، تبكی لكِ عينُ الوَفی فاطمه، ای پاره تن مصطفی فاطمه، دیدگان وفا در عزای تو میگریند پنج شعر از میلاد عرفانپور ما امت حزباللّهیم دلدادهی روحاللّهیم ما و همه شب یاد شهادت ما و همه دم شوق زیارت ذكر لب ما نام حسین و نقش دل ما مهر ولایت با فاطمه همپیمانیم سرباز علی میمانیم ما امت حزباللّهیم دلدادهی روحاللّهیم *** خیبر شد و دشمن شده حیران شد غیرت ما فاتح میدان چشم دل عالم شده روشن با روشنی خون شهیدان ما با شهدا میمانیم در كربوبلا میمانیم ما امت حزباللّهیم دلدادهی روحاللّهیم *** سرگرم پریشانی خویشیم خوكرده به حیرانی خویشیم تا رؤیت روی گل نرگس با یار خراسانی خویشیم ما بر سر پیمان هستیم در خیمهی جانان هستیم ما امت حزباللّهیم دلدادهی روحاللّهیم موضوعات مرتبط: متفرقه [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 8:6 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
http://simweb.sbu.ac.ir/simwebclt/Client/setup.exe http://78.38.220.83/simwebclt این مال دانشگاه سراسری و آزاد (قاطی) http://simweb.sbu.ac.ir/simwebclt
موضوعات مرتبط: مقالات، متفرقه، روش تحقیق، ژورنال خارجی، گزیده مدیریتی [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
اظهارات اخیر آقای هاشمی رفسنجانی و مطرح کردن مذاکره با آمریکا و خاطره گویی ایشان از دوران امام واکنش های متفاوتی را در سطح سیاسیون و هم چنین رسانهها اعم از داخلی و خارجی به همراه داشت. صحبت های آقای هاشمی به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین ظن عده ای را برانگیخت که ممکن است این اظهارات درآمدی باشد بر تغییر رویکرد و استراتژی مسئولات عالی رتبه نظام در قبال مذاکره و یا رابطه با ایران. بهترین معیار و روشن گرترین کلام در این بین بیانات رهبر معظم انقلاب در خصوص رابطه با آمریکاست. مرور سخنان رهبری در این خصوص به خوبی نشان دهنده فاصله فکری هاشمی رفسنجانی با خط فکر ولایت است. مطلب زیر گزیده ای از فرمایشات حضرت آیت الله خامنه ای در 22 سال گذشته در خصوص مذاکره و رابطه با آمریکا و همچنین خصوصیات افرادی است که چنین پیشنهادهایی را مطرح می کنند.
فریب لبخند دشمن را نخورید/راحت عهد می شکنند
معنای مذاکره یعنی چشم بستن بر همه ظلم های آمریکا
ما همیشه این پیشنهاد را رد کرده ایم
هرگاه لبخند زدند، خنجری پشت سرشان مخفی کردند گاهى هم حرفهاى بهظاهر آشتىجويانهاى در اين مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى كردهاند؛ از تهديد دست برنداشتهاند؛ نيتشان عوض نشده است. خندهى تاكتيكى، لبخند و روى خوش تاكتيكى، فقط بچهها و كودكان را فريب ميدهد. يك ملت بزرگ با اين تجربه، و مسئولين برگزيدهى يك چنين ملتى، اگر فريب بخورند، خيلى بايد سادهلوح باشند؛ يا بايد سادهلوح باشند، يا بايد غرق در هوى و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافيت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولين كشور باهوش باشند، دقيق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همهى وجود داشته باشند، گول لبخند را نميخورند.
صورت قضيه اين است كه بيائيد مذاكره كنيم؛ اما در كنار مذاكره، تهديد؛ كه
اگر مذاكره به اين نتيجهى مطلوب نرسد، پس چنين و چنان! اين شد مذاكره؟!
اين همان رابطهى گرگ و ميش است كه امام گفت: رابطهى گرگ و ميش را ما
نميخواهيم. بيائيد بنشينيد با ما سر ميز، مذاكره كنيد بر سر فلان موضوع؛
مثلاً بر سر موضوع هستهاى، ليكن شرطش اين است كه اين مذاكره، به فلان
نتيجهى معين برسد! مثلاً دست برداشتنِ كشور از فعاليت هستهاى، اگر به اين
نتيجه نرسد، پس چنين و چنان؛ تهديد".
با ملت ایران اینطور نمی شود حرف زد
تا وقتى دولت آمريكا روش خود را، عمل خود
را، جهتگيرى خود را، سياستهاى خود را، مثل اين سى سال عليه ما ادامه دهد،
ما همان آدم سى سال قبل، همان ملت اين سى سال هستيم. ملت ما از
اينكه باز هم شما شعار بدهيد كه «مذاكره و فشار»، ما با ايران مذاكره
ميكنيم، در عين حال فشار هم وارد مىآوريم - هم تهديد، هم تطميع - بدش
مىآيد. اينجور با ملت ما نميشود حرف زد."
دلیل دشمنی آمریکا با ایران
از دهان گرگ طعمه را با قدرت می گیرند
اولین کسی که بگوید رابطه ایجاد کنید، من هستم
معنای مذاکره برای آمریکا
ارتباط و مذاکره هم خیانت است و هم حماقت
مذاکره برای دولت آمریکا مفید است
امام بالاتر از مذاکره را هم گفتند
حتی مذاکره بر خلاف مصالح و منافع ملت است
مسئله اصلی اسرائیل است
مذاکره هیچ تاثیری ندارد
دلیل خواست آمریکا برای مذاکره چیست؟
" حال عدّهاى، سادهلوحانه، اين گوشه و آن گوشه مىنشينند، حرفى و نِقى مىزنند. قلم روى كاغذ مىآورند كه: «چرا با امريكاييها مذاكره نمىكنيد؟ تا كى مىخواهيد اين وضع ادامه داشته باشد؟» آيا اينها نمىفهمند در دنيا چه خبر است؟ نمىفهمند كه توقّع اين دشمنِ افزونخواهِ مغرورِ كمخرد و بىحكمت چيست؟ تصوّر مىكنند همينقدر كه ما مذاكرات و روابطمان را با امريكا شروع كرديم، همهى مشكلات تمام خواهد شد؟ نه آقا، قضيّه اين نيست. آرى؛ امريكاييها در اظهارات رسمى مىگويند و اظهار مىكنند كه ما آمادهى مذاكره با ايرانيم. مذاكره براى چه؟ معلوم است؛ مذاكره براى اينكه راهى و مجرايى براى فشار آوردن روى دولت ايران پيدا شود. مذاكره را براى اين مىخواهند. چه مذاكرهاى؟! ما با شما كارى نداريم، احتياجى به شما نداريم، ترسى از شما نداريم، هيچ محبّتى به شما نداريم. شما كسانى هستيد كه در روز روشن، جلو چشم همهى مردم دنيا، هواپيماى مسافربرى ما را به بهانهى دروغ و واهى، سرنگون كرديد و دهها نفر انسان را كشتيد و حتّى عذرخواهى هم نكرديد." بيانات مقام معظّم رهبرى در آستانه سالروز تسخير لانه جاسوسى امريكا و روز ملّى مبارزه با استكبار 1373/08/11 www.rooyeshnews.com/public/4-headlines/12946-3910120080356.html موضوعات مرتبط: مقالات، متفرقه [ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 11:21 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 10:6 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 12:34 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
فصلهای پیش از اینم ابر داشت /بر کویرم بارشی بیصبر داشت پیش از اینها آسمان گلپوش بود/پیش از اینها یار در آغوش بود اینک اما عدهای آتش شدند/بعد کوچ کوهها آرش شدند از بلند از حلق آویزها/قلبهای مانده در دهلیزها بذرهایی ناشناس و گول و گند/از میان خاک و خون قد میکشند بعضی از آنها که خون نوشیدهاند/ارث جنگ عشق را پوشیدهاند عدهای حسن القضاء را دیده اند/عدهای را بنزها بلعیده اند بزدلانی کز هراس ابتر شدند/از بسیجیها بسیجی تر شدند آی بی جان ها! دلم را بشنوید/اندکی از حاصلم را بشنوید توچه میدانی تگرگ و برگ را/غرق خون خویش، رقص مرگ را تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست/بین ابروها، رد قناسه چیست تو چه میدانی سقوط “پاوه” را/“عاصمی” را، “باکری” را، “کاوه” را هیچ می دانی”مریوان” چیست؟ هان!/هیچ میدانی که “چمران” کیست؟ هان! هیچ میدانی بسیجی سر جداست؟/هیچ میدانی “دو عیجی” در کجاست؟ این صدای بوستانی پرپر است/این زبان سرخ نسلی بی سر است با همانهایم که در دین غش زدند/ریشه اسلام را آتش زدند پای خندقها احد را ساختند/خون فروشی کرده خود را ساختند زندههای کمتر از مردارها/با شما هستم، غنیمت خوارها بذر هفتاد و دو آفت در شما/بردگان سکه! لعنت بر شما باز دنیا کاسه خمر شماست/باز هم شیطان اولی الامر شماست با همانهایم که بعد از آن ولی/شوکران کردند در کام علی باز آیا استخوانی در گلوست؟/باز آیا خار در چشمان اوست؟ ای شکوه رفته امشب بازگرد!/این سکوت مرده را درهم نورد از نسیم شادی یاران بگو/از “شکست حصر آبادان” بگو! از شکستن از گسستن از یقین/از شکوه فتح در “فتح المبین” از “شلمچه”، “فاو” از “بستان” بگو!/از شکوه رفته! از “مهران” بگو! از همانهایی که سر بر در زدند/روی فرش خون خود پرپر زدند شب شکاران سحر اندوخته/از پرستوهای در خود سوخته زان همه گلها که می بردی بگو!/از “بقایی” از “بروجردی” بگو!
پهلوانانی که سهرابی شدند/از پلنگانی که مهتابی شدند عشق بود و داغ بود و سوز بود/آه! گویی این همه دیروز بود اینک اما در نگاهی راز نیست/تیردان پرتیر و تیرانداز نیست نسل های جاودان فانی شدند/شعرها هم آنچه می دانی شدند روزگاران عجیبی آمدند/نسل های نانجیبی آمدند ابتدا احساس هامان ترد بود/ابتدا اندوههامان خرد بود رفته رفته خنده ها زاری شدند/زخم هامان کم کمک کاری شدند خواب دیدم دیو بیعار کبود/در مسیل آرزوها خفته بود خواب دیدم برفها باقی شدند/لحظههای مرده ام ساقی شدند ای شهیدان! دردها برگشته اند/روزهامان را به شب آغشتهاند فصل هامان گونهای دیگر شدند/چشمهامان مست و جادوگر شدند روحهامان سخت و تن آلودهاند/آسمانهامان لجن آلودهاند هفته ها در هفته ها گم میشوند/وهمها فردای مردم میشوند فانیان وادی بی سنگری!/تیغ های مانده در آهنگری حاصل آغازها پایان شده است؟/میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟ شعله ها! سردیم ما، سردیم ما/رخصتی، شاید که برگردیم ما “یسطرون” هم رفت و ما نون ماندهایم/بعد لیلا باز مجنون ماندهایم بحر مرداب است بی امواج،آی !/عشق یک شوخی است بی حلاج، آی! یک نفر از خویش دلگیر است باز/یک نفر بغضش گلوگیر است باز زخمیام، اما نمک… بی فایده است/درد دارم، نی لبک… بی فایده است عاقبت آب از سر نوحم گذشت/لشگر چنگیز از روحم گذشت
موضوعات مرتبط: متفرقه [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:26 بعد از ظهر ] [ احمد رضایی ؛ahmad rezaei ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : بهترين مرجع قالب هاي فانتزي ] [ Weblog Themes By : Dokhmale-papa ] | ||